محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5236
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بودند ، از خزينه هاى وى در آوردند كه بيشتر آن را فاسد يافتند ، از جمله پانصد ماهى بود كه از خانه جعفر ( 238 و محمد به راه انداخته شد و بلايى بود . گويد : مدتها بسر كرديم و از عفونت آن از مربد گذر نمىتوانستيم كرد . در اين سال خيزران مادر هارون الرشيد و موسى هادى در گذشت . سخن از خبر وقت در گذشت خيزران حسن گويد : روزى كه خيزران در گذشته بود و اين به سال صد و هفتاد و سوم بود ، رشيد را ديدم كه يك جبه سعيدى به تن داشت و يك عباى سوراخدار كبود رنگ كه كمر آن را بسته بود . پايهء تخت را گرفته بود و پابرهنه در گل مىرفت تا به گورستان قريش رسيد و پاهاى خويش را شست ، آنگاه پاپوش خواست و بر خيزران نماز كرد و وارد قبر وى شد . گويد : و چون از گورستان در آمد ، كرسىاى براى وى نهادند كه بر آن نشست و فضل بن ربيع را پيش خواند و به دو گفت : « به حق مهدى قسم - اين قسم را وقتى ياد مىكرد كه مىخواست سخن مؤكد باشد - كه هنگام شب دربارهء تو تصميمى مىگرفتم از عاملى يا چيز ديگر ، اما مادرم مانعم مىشد و دستور وى را اطاعت مىكردم . انگشتر را از جعفر بگير . » گويد : فضل بن ربيع به اسماعيل بن صبيح گفت : « ابو الفضل را بر تر از اين مىدانم كه به وى بنويسم و انگشتر را بگيرم ، اگر خواست آن را بفرستد . » گويد : مخارج عام و خاص را بعلاوه با دور يا و كوفه كه پنج بخش بود به فضل سپرد و كار او تا به سال صد و هفتاد و هشتم همچنان بهتر مىشد . به قولى در گذشت محمد بن سليمان و خيزران به يك روز بود . در اين سال رشيد ، جعفر بن محمد بن اشعث را از خراسان بياورد و آنجا را